قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1362

تاريخ الفي ( فارسى )

را از اين معنى مانع آمده گفت : تو لذت خلافت و حلاوت حكومت نيافته‌اى . پس هارون به سخن يحيى عمل نموده از خلع ابا و امتناع نمود . و هادى دانست كه باعث اين ابا و امتناع يحيى بن برمكى بود ؛ بنابراين ، فرمود تا يحيى را در بند كردند . « 1 » چون يحيى را به زندان بردند يحيى رقعه‌اى نوشت به هادى كه مضمونش اين بود كه : « مرا يك نصيحتى است . اگر امير المؤمنين مرا در خلوت طلبيده استفسار نمايد دور نخواهد بود . » هادى را اعتقاد آنكه يحيى ترسيده در ساعت فرمود تا يحيى را در خلوت حاضر ساختند . چون يحيى پيش هادى رسيد بعد از تحيّت خلافت گفت : يا امير المؤمنين ، العياذ باللّه اگر صورتى واقع شود ، كه چشم من مبيناد ، كه طبقات خلايق پسر تو جعفر را ، كه هنوز به بلوغ نرسيده ، در امور شرعى و ملكى و سياسى پيشوا و مقتداى خود سازند مىتواند شد كه در آن زمان جمعى ديگر شروع در خلافت كنند و مهمّ خلافت از اولاد مهدى بيرون رود . هادى لحظه‌اى متفكّر شده گفت : اى يحيى ، مرا از خواب غفلت بيدار كردى . صواب آن است كه تو مىگويى . يحيى گفت : يا امير المؤمنين ، صلاح در آن است كه الحال رشيد را در خلع تكليف نسازى ، و من قبول كردم كه چون فرزند امير المؤمنين به حدّ بلوغ و رشد رسد رشيد را به طوع و رغبت به خلع راضى سازم ، به طريقى كه اوّل كسى كه به بيعت جعفر درآيد هارون الرّشيد باشد . هادى اين معنى را قبول نموده يحيى را از بند بيرون آورد . * * *

--> - در دست داشتن اين دو از ولايتعهدى خلع شود ؛ - عبد العظيم قريب ، تاريخ برامكه ، ص 36 ؛ هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 143 . ( 1 ) . قبل از اين ، هادى مبلغ بيست هزار دينار به يحيى داده و سعى كرده بود تا وى را به خلع هارون از ولايتعهدى متقاعد كند ، ولى يحيى ضمن رد مبلغ مزبور هادى را راضى كرده بود تا از تصميم خود عدول كند ؛ - منبع پيشين ، ص 37 .